دو حاشیه بر کتاب التوحید کافی

شرح حال شیخ بهایی

محمد بن حسین بن عبدالصمد حارثی هَمْدانی عاملی معروف به شیخ بهایی در بعلبک و در سال 953ه‍ متولد شد.[1]

وی در سیزده سالگی، سال 965ه‍ با پدرش به ایران آمد و در قزوین اقامت گزید[2]  و نزد پدر و سایر بزرگان علم آموخت. سپس به مقام شیخ الاسلامی رسید ولی پس از مدتی منصب و مقام را رها کرد. ابتدا به زیارت خانه خدا و پیامبر (صلی الله علیه  و آله) و اهل بیت (علیهم السلام) رفت، سپس به سیر و سیاحت روآورد.[3]

    شیخ، علوم ادبی عرب و فقه و اصول و حدیث و تفسیر را از پدر آموخت و در قزوین در زمان نشاط و بالندگی این شهر یعنی عصر اول دولت صفوی نزد پدر علم آموخت و قزوین در این زمان پایتخت این دولت بود و گسترش حرکتی علمی را شاهد بود و مدرسه­های بسیاری در آن پدید آمد. شیخ عمرش را صرف درس کرد تا اینکه پدرش قزوین را به قصد هرات ترک کرد و او در قزوین از طولانی شدن ماندنش در این شهر ناراحت بود و رفتن از آنجا را به محل اقامت پدر ترجیح می­داد زمانه او را برای رفتن به هرات یاری کرد و علم آموزی­اش را در آنجا ادامه داد.[4]

شیخ بهایی پس از شیخ علی منشار پدر زن خود در زمان شاه عباس دوم به منصب شیخ الاسلامی رسید و نزد شاه مقامی رفیع داشت و کسی از رجال آن دوره به او نمی­رسید.

به سرزمینهای مختلف اسلامی مانند مصر، قدس، دمشق و حلب سفر کرد و با عالمان آنها دیدار کرد.[5] به نظر می­رسد در این سفر به زیارت خانۀ خدا رفته است. سعید نفیسی دربارۀ این سفر می­نویسد:

«ظاهراً این سفر شام آسیای صغیر و فلسطین و حجاز آخرین سفر او بوده است.»[6]

شیخ به مسجد جمکران هم مشرف می­شده است، علم الهدی فرزند فیض کاشانی می­نویسد:

« فی سنه 1080 در خدمت والد مولانا حجة الله فی العالمین (روحی فداه) مشرف شدیم به حرم اهل بیت (صلوات الله علیهم) و بعداً مشرف شدیم به زیارت مسجد مقدس جمکران که از قصبات قم المشرفه می­باشد حقیر فقیر شنیدم از والد مکرم (روحی فداه) که مولانا شیخ محمد بهاء الدین عاملی (عطر الله مرقده) و مولانا حضرت علّامی آخوند ملا محمدتقی مجلسی (عطر الله مضجعه) به این مکان مقدس مشرف می‌شدند.»[7]

ایشان به علم و دانش علاقۀ وافری داشت؛ چنانچه نوشته­اند وی در سیزده سالگی از رساله­ای در واجبات علمی و عملی و در شانزده سالگی از أشکال التأسیس قاضی زاده رومی  به خط خود استنساخ کرده است. سعید نفیسی در این باره می­نویسد:

«جوانی که در سن سیزده سالگی و شانزده سالگی کتابهایی به خط خود نسخه بردارد، پیداست که تا چه اندازه در پی کسب دانش شور و شوق داشته است و گمان ندارم بتوان از بسیاری از بزرگان دانشمندان جهان کتابهایی بدست آورد که در آغاز عمر و در 13 سالگی و 16 سالگی که در حقیقت اوان کودکی است نوشته باشند و همین نکته در جلالت مقام این دانشمند یگانه بسنده است.»[8]

در بسیاری از علوم زمان خود سرآمد و زبانزد همه بود شیخ حرّ عاملی دربارۀ وی می­نویسد:

«او در فقه و دانش و فضل و تحقیق و تدقیق و جلالت قدر و عظمت شأن و زیبایی در تصنیف و آراستگی در تعبیر و جمع زیباییها، مشهو­رتر از آن است که یاد شود و فضایلش بیشتر از آن است که به شمارش درآید»[9]

 در ادامه می­آورد:

«او در زمان خود در فقه و حدیث و معانی و بیان و ریاضی و... نظیر نداشت»[10]

برای وی در موضوعات تفسیر، حدیث، درایه، رجال، دعا و عبادت، فقه، اصول، نحو، بیان، حساب، هیئت، حکمت، تاریخ، ادب و... 88 اثر یاد کرده اند.[11] نیز از وی رساله­ها و جستارهایی در موضوعات مختلف مانده است که نسخه­های آن هنوز خطی باقی مانده است که با حساب این تألیفات، شمار آثار شیخ بهایی از این عدد بسی فراتر خواهد رفت.

سرانجام سال 1030 در سن هشتاد و یک یا دو سالگی در اصفهان دیده از جهان فرو بست و علامه مجلسی اول و پنجاه هزار از عالمان و سایر مردم بر او نماز گزاردند[12] و او را در جوار حریم رضوی (علیه السلام) در خانۀ خود به خاک سپردند.[13]

 

شیخ ابراهیم بن محمد بن علی حرفوشی

شیخ ابراهیم بن محمد بن علی حرفوشی عاملی کرکی دانشمندی فاضل و صالح بود که نزد پدر و دیگر عالمان درس خواند و در سال 1080هـ در طوس از دنیا رفت و شیخ حر عاملی در تشییع جنازۀ وی حضور داشته است.[14]

تنها اثری که از حرفوشی به جا مانده و به خط اوست کتاب الاجازات است، که کتابت آن را در اول ماه صفر سال 1071 هـ به پایان رسانده است.[15] از این کتاب به چند عنوان کتاب الاجازات[16]، مجموعة الاجازات[17] و کتاب الرجال[18] یاد می­شود. این مجموعه اکنون در کتابخانه مجلس شورای اسلامی به شماره 8975  نگهداری می­شود. در این کتاب، اجازات و فواید فراوانی آمده و بسیار قابل استفاده است که همین چند حاشیه کوتاه بر کافی نیز که در اینجا آورده شده از این مجموعه است. علامه مجلسی نیز اجازات این مجموعه را به در اجازات بحار الانوار نقل کرده است.[19]

وی کاتب نیز بوده است و کتاب الرد على سلطان العلماء، تألیف شیخ علی بن محمد بن حسن بن زین الدین شهید ثانی که در پاسخ به اعتراضات سلطان العلماء به الروضة البهیّه نوشته، را کتابت کرده است.[20]

پدر وی محمد بن علی حرفوشی نیز از عالمان و ادیبان عصر خود بوده است و تألیفاتی از جمله شرح قواعد شهید اول، شرح زبدة الأصول شیخ بهایی، شرح صمدیه شیخ بهایی و طرائف النظام و لطائف الانسجام فی محاسن الاشعار از خود بر جای گذاشته است.[21]

 

سخنی در باره حاشیه

در آغاز این حاشیه آمده است « هذا مما استفید من شیخنا بهاء المحققین (قدس سره) فی أثناء مباحثة الکلینی» و این بهترین شاهد است بر اینکه این حاشیه از شیخ بهایی است و اینکه آیا خود حرفوشی یا عالم دیگری آن را از شیخ بهایی شنیده، معلوم نیست زیرا وفات حرفوشی در سال 1080 هـ (پنجاه سال پس از وفات شیخ بهایی) است هر چند ممکن است حرفوشی در سنین جوانی آن را از شیخ شنیده باشد؛ اما فعل «استُفید» که به صورت مجهول آمده است این گمان را ضعیف می­کند.

شاهد دیگر بر اینکه این حاشیه از شیخ است آن  که حرفوشی از تعبیر قال الشیخ (سلّمه الله) در اینجا استفاده می­کند و در همین کتاب الاجازات که دو حاشیه بر دو مطلب فقهی آورده عبارت « هذه فوائد متفرقة لشیخنا دام بهاؤه» را ذکر می­کند و در پایان آن نیز« ب هـ سلمه الله» آورده است که نشان از این است که این مطلب از شیخ بهایی است.

 این حاشیه از برگ 49 ب تا 53 الف مجموعه است. حاشیه دیگری در برگهای 24 ب تا 26 ب وجود دارد و در دو جای آن نیز همین عبارت الشیخ (سلّمه الله) وجود داشت ما آن را نیز در پایان حواشی شیخ بهایی آوردیم البته ممکن است این حاشیه از شیخ بهایی نباشد بلکه از شیخ عبدالصمد برادر شیخ باشد چرا که از وی نیز در همین مجموعه با تعبیر «سلمه الله» نقل می­کند. این حواشی بر شانزده حدیث و یکجا هم بر کلام مرحوم کلینی است.

 به نظر می­رسد سایر حواشی برگهای 24 تا 26 از خود حرفوشی باشد که حاشیه بر باب الاراده بوده، و ما آن را در انجام حاشیه شیخ بهایی آوردیم که  حاشیه بر چهار حدیث و یکبار هم بر کلام مرحوم کلینی است.

 

نکاتی از حاشیه

این حاشیه دارای فوایدی است که توجه دادن به آن لازم است، این موارد که فلسفی- کلامی است همواره مورد نزاع بوده است؛. ما در اینجا این موارد را ذکر می­کنیم. البته در حاشیه نیز نکات دیگری وجود دارد که در اینجا مجالی برای پرداختن به آنها نیست.

1. رد  اصالة الوجود

نزاع اصالة الماهیه و اصالة الوجود از دیرباز میان فلاسفه جریان داشته است تا اینکه از زمان ملاصدرا که قائل به اصالة الوجود شد این نظریه به عنوان نظریه غالب پذیرفته شد هر چند عده­ای به اصالة الماهیه قائل بوده و هستند.

 شیخ بهایی نیز به اصالة الماهیه قائل است وی در شرح حدیثی می­نویسد:«لا یخفی أنّ قوله (علیه السلام): «أَیَّنَ الْأَیْنَ حَتَّى صَارَ أَیْناً» [و] «حَیَّثَ الْحَیْثَ حَتَّى صَارَ حَیْثاً» مؤیّداً لمذهب القائلین بجعل البسیط أی جعل نفس الکیف و خلقه لا أنّه جعل الکیف کیفاً لأنّ المهیّات غیر محقّق له بالجعل المرکّب لا أنّه جعل الأمرین موجوداً؛ لأنّ الوجود أمر اعتباریّ لا یتعلّق الجعل به کما حقّق فی موضعه أو باتّصافه بل الجعل یتعلّق بالمهیّة بحیث یصحّ انتزاع الوجود منها حیث تعلّق الجعل بها کما تقول: جعل نفس المشمش و خلقه لا جعل المشمش مشمشاً و لا جعل المشمش موجوداً و قوله تعالی ﴿جَعَلَ الظُّلُمات‏ِِ﴾[22]أیضاً مؤیّداً لهذا المذهب.»

2. رد مسبوق بودن همه حوادث به ماده

گروهی از فلاسفه معتقدند که هر حادثه­ای باید مسبوق به ماده باشد؛ اما شیخ بهایی این نظر نمی­پذیرد و آفرینش خداوند را بدون ماده و براساس قدرت و حکمت او دانسته، می­گوید:« قوله (علیه السلام):  لَا مِنْ شَیْ‏ءٍ فَیَبْطُلَ الِاخْتِرَاع‏إشارةٌ إلی أنّ جمیع الحوادث لم تکن مسبوقةً بالمادّة، إنّ الله تعالی إِذا ﴿أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُون‏[23] بقدرته و حکمته فثبت الاختراع و بطل ما ذهب إلیه الفلاسفة من أنّ جمیع الحوادث مسبوقةٌ بالمادّة فالحاصل أنّ الاختراع ثبت بدفع الإیجاب الکلّّیّ.»

3. رد عقول عشره

فیلسوفان معتقدند که خداوند در آغاز عقل اول را آفرید و عقل اول علت عقل ثانی است تا عقل دهم؛ ولی شیخ بهایی این رأی را نپذیرفته، چنین رد کرده است: « قوله (علیه السلام): وَ لَا لِعِلَّةٍ فَلَا یَصِحَّ الِابْتِدَاعُ هذا إشارة إلی إبطال قول الفلاسفة بأنّ العقل الأوّل علّة للعقل الثانی و هکذا إلی العاشر؛ لأنّ قوله (علیه السلام) : «خَلَقَ مَا شَاءَ کَیْفَ شَاءَ مُتَوَحِّداً بِذَلِک‏» صریح فی خلق الأشیاء و ابتداعها بدون علّة.

/ 0 نظر / 73 بازدید