سراپرده نور

آشنایی با الکافی مهم ترین کتاب حدیثی شیعه اثر دانشمند فرزانه ثقة الاسلام محمد بن یعقوب کلینی

پاسخ به نقد برقعی بر آغازین حدیث الکافی
ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: سید ابوالفضل برقعی ،کسر الصنم/عرض اخبار الاصول ،حدیث اول العقل و الجهل ،الکافی (کتاب)

آغازین حدیث کتاب الکافی  این است:

أَخْبَرَنَاأَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ، قَالَ: حَدَّثَنِی عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا مِنْهُمْ: مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى الْعَطَّارُ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ، عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِینٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ:

عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ عَلَیْهِ السَّلَامُ، قَالَ‏: «لَمَّا خَلَقَ اللَّهُ الْعَقْلَ‏اسْتَنْطَقَهُ، ثُمَّ قَالَ لَهُ: أَقْبِلْ، فَأَقْبَلَ،

ثُمَّ قَالَ لَهُ: أَدْبِرْ، فَأَدْبَرَ، ثُمَّ قَالَ: وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی مَا خَلَقْتُ خَلْقَاً هُوَ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْکَ، وَ لَا أَکْمَلْتُکَ إِلَّا فِی مَنْ أُحِبُ‏، أَمَا إِنِّی إِیَّاکَ آمُرُ وَ إِیَّاکَ أَنْهى‏، وَ إِیَّاکَ أُثِیبُ وَ إِیَّاکَ أُعَاقِبُ‏».

 

ابوالفضل برقعی در نقد حدیث اول الکافی می نویسد:


[1] اولاً: فی سنده جاء "أخبرنا" و لا یُعلم من الذی قال: "أخبرنا"

[2]ثانیاً: أحد رواته  أحمد بن محمد و هو مجهول الحال

[3]وأمّا متنه فغیر صحیح حیث وضع العقل مقابل الجهل؛ بل الجهل یقابل العلم

[4]وجملة  (... ولا أکملتک إلا فیمن أحبّ) تفید الجبر والجبر باطل ومخالف للقرآن والعقل (کسر الصنم ص 45)

پاسخ به اشکال سندی:

قائل "اخبرنا" یکی از راویان  الکافی است که این کتاب را از ثقة الاسلام روایت می­کند. در واقع این بخش از سند جزء کتاب نیست و راوی کتاب آن را در آغاز کتاب نوشته است یعنی  این کتاب را از مولف روایت می کنم می دانیم که الکافی چندین راوی دارد از جمله نعمانی صاحب کتاب الغیبة ، هارون بن موسی تَلّعُکبَری و ابن قولویه صاحب کامل الزیارات. چنین حدس می زنم که راوی نسخه موجود در دست ما روایت تلعکبری است چرا که در آغاز باب صید الکلب والفهد از کتاب الصید ( الکافی ج2 ص 202) سندی چنین آمده است:

حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ هَارُونُ بْنُ مُوسَى التَّلَّعُکْبَرِیُ‏ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ الْکُلَیْنِیُّ

موارد مشابه این در کتابهای دیگر هم اتفاق افتاده است برای نمونه در آغازین سند کامل الزیارات ابن قولویه آمده است:

أَخْبَرَنَا أَبُو الْقَاسِمِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ قُولَوَیْهِ الْقُمِّیُّ الْفَقِیهُ قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی رَحِمَهُ اللَّهُ ...

نیز  نخستین سند ثواب الاعمال شیخ صدوق این گونه است:

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ‏ عَلِیِ‏ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ مُوسَى بْنِ بَابَوَیْهِ الْقُمِّیُّ الْفَقِیهُ مُصَنِّفُ هَذَا الْکِتَابِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی ...

البته احتمال دیگری را بزرگانی چون علامه در مرآة و مولی امین استر آبادی رحمهما الله در حاشیه بر الکافی مطرح کرده اند که این عبارت از صاحب کتاب است. مولف خود را به منزله غائب فرض کرده و چنین فعلی به کار برده است.

در پاسخ به اشکال دوم سندی باید گفت که احمد بن محمد به قرینه راوی ( محمد بن یحیی )  و مروی عنه ( الحسن بن محبوب) همان

احمد بن محمد بن عیسی اشعری است که "اشهر من أن یوصف"  تا چه رسد به "مجهول الحال"

 

 

پاسخ به اشکال متنی:

اشکال اول این  است که در این روایت عقل برابر جهل قرار گرفته است حال آنکه علم برابر و مقابل جهل قرار می گیرد. 

مراجعه ای بسیار ساده به العین ( از خلیل بن احمد ) این پرسش را پاسخ می دهد:

العقل: نقیض الجهل ( العین ج1 ص 159)

عسکری در الفروق فی اللغة  (ص75)آورده است: أن العقل هو العلم الأول الذی یزجر عن القبائح‏

پر واضح است که عقل در این روایت به معنای خردورزی و حاکمیت فرهنگ  خردمندانه است و جهل به معنای فرهنگ خرد ستیز است. استعمال واژه جاهلیت برای پیش از اسلام هم به همین معناست. ممکن است جامعه ای دانش داشته باشد اما فرهنگ آن جاهلی باشد.

اشکال دوم این است که جمله "ولا اکملتک الا فیمن احب" جبر را افاده می کند و جبر مخالف قرآن و عقل است.

آری جبر مخالف قرآن و عقل است؛ اما پرسش این است که آیا این جمله بر جبر دلالتی دارد؟

ما در اینجا از مرحوم مولی صالح مازندرانی یاری گرفته و نص شرح ایشان را می آوریم:

(و لا أکملتک إلّا فیمن أحبّ) دلّ على أنّ کمال العقل کأصله حباء من اللّه جلّ شأنه و لکن لکسب العبد و عنایته مدخل فیه کما یدلّ علیه قول موسى بن جعفر علیه السّلام: «من أراد الغنى بلا مال، و راحة القلب من الحسد، و السلامة فی الدین‏ فلیتضرّع إلى اللّه عزّ و جلّ فی مسألته بأن یکمل عقله‏» و یرشد إلیه التجربة فانّ من نشأ فی التعلّم و طهارة النفس و صرف القوّة العلمیّة و العملیّة فی تحصیل العلوم و الأعمال و الأخلاق المرضیّة ازداد عقله ضوءا و نفسه نورا یکاد یبصر ما تحت العرش و ما تحت الثرى، و تلک العنایة الّتی هی من التوفیقات الربانیة إنما یتوقّف على وجود أصل العقل لا على کماله فلا یلزم الدور. (شرح الکافی، ج‏1، ص75)