سراپرده نور

آشنایی با الکافی مهم ترین کتاب حدیثی شیعه اثر دانشمند فرزانه ثقة الاسلام محمد بن یعقوب کلینی

باقطایی کیست؟
ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: کلینی ،باقطایی/باقطانی ،مدعی نیابت ،وزیر

کلینی از علی بن محمد روایت کرده است که از ناحیه مقدسه
توقیعی مبنی بر نهی از زیارت مقابر قریش و کربلا صادر شد و پس از چند ماه وزیر،
باقطایی را خواست و از او خواست که بنی فرات و برسیها را ملاقات کند و آنان را از
زیارت منع کند؛ چراکه خلیفه دستور داده است زایران را زیر نظر گرفته و دستگیر
کنند.[1]



[1] . الکافی،ج‏1، ص 525؛ الغیبة طوسی،ص284.


احمد دینوری سراج از جانب گروهی از شیعیان دینور و کرمانشاه
حدود یکی دوسال پس از شهادت امام حسن عسکری علیه السلام مأمور می­شود اموالی را به باب حضرت حجت برساند. او پس از ورود به بغداد متوجه می­شود که سه نفر ادعای این منصب را دارند: باقطایی[1]، اسحاق احمر و ابو­جعفر عمری. او در آغاز نزد باقطایی رفته و او را شیخی جذاب و ظاهری جالب و اسبى عربى و غلامانى بسیار و مردمى جمع شده و در حال صحبت بودند، مشاهده مى‏کند! پس او نیز وارد شده و بر وى سلام مى‏کند، و «باقطایى» با خوش‏رویى از او استقبال مى‏کند. پس از خروج اکثر آن جماعت «باقطایى» رو به «احمد دینورى» کرده و از مشخصاتش مى‏پرسد؛ او نیز پاسخ مى‏دهد که فردى از اهالى «دینور» است و اموالى آورده تا تسلیم باب حضرت حجت صلّى اللّه علیه و اله نماید؛ و «باقطایى» با شنیدن این سخن، اموال را
طلب مى‏کند! ولى «احمد دینورى» حجت و دلیل و نشانه‏اى مى‏خواهد! و «باقطایى» نیز او را به روز بعد حوالت مى‏دهد! و تا سه روز «احمد دینورى» به نزد وى مى‏رفته، ولى «باقطایى» از ارائه دلیلى بر صدق مدعایش عاجز مى‏ماند[2]

بنابر این متن این رخداد مربوط به سالهای 261 یا 262 است.

نیز طوسی از ابو­عبدالله باقطایی نام می­برد که از بزرگان شیعه بوده و هنگام درگذشت ابوجعفر محمد بن عثمان عمری در کنار سایر بزرگان حاضر بوده است و در همانجا ابوجعفر عمری، جانشینی حسین بن روح به جای خود و سفارت حضرت حجت را اعلام می­کند.[4]

برخی احتمال داده­اند باقطاییِ در روایت دینوری که مدعی نیابت بوده، با باقطایی در الغیبه یکی است و گفته اند که احتمالاّ وی به توبه موفق شده است.[5]
احتمال ایشان با شواهد دیگری قابل تأیید است. حموی در معرفی باقطایا می­نویسد:

باقَطَایا: و یقال باقطیا:
من قرى بغداد على ثلاثة فراسخ من ناحیة قطربّل، ینسب إلیها الحسین بن علیّ الکاتب الأدیب، ذکرته فی کتاب معجم الأدباء[6]

در معجم الادباء نیز وی را چنین معرفی کرده است:

الحسین بن علی أبو عبد الله الباقطائی‏الأخباری الکاتب: مات فی شعبان سنة اثنتی عشرة و ثلاثمائة. و کان أعلم الناس بأمور الکتّاب و أولادهم و بیوتاتهم.[7]

بنابراین روشن شد که باقطانی مصحَّف باقطایی است . این کنیه با آنچه در الغیبه آمده، یکی است پس نام وی حسین بن علی است. چنانکه گذشت وی در سال 312 از دنیا رفته است.

او با بزرگان و ادیبان ارتباط داشته است. نقلهای کسانی چون  ابوالحسین کاتب از وی و نقل وی از ابوالقاسم عبیدالله بن سلیمانِ وزیر  مؤید این سخن است.[8] بنابر نقل صابی وی خو وزیر بوده است.[9] حمدونی وی را مسؤول دیوان مشرق دانسته است[10] وی با ابوالصقرِ وزیر نیز در امری مشورت کرده است.[11]



[1] . در دلائل الامامه و الغیبه طوسی باقطانی آمده که تصحیف است.

[2] . دلائل الامامه، ص520. ترجمه از کتاب سازمان وکالت، ج2، ص 694 است

[3] . الکافی،ج‏1، ص 525؛ الغیبة طوسی،ص284.

[4] . الغیبة ص 371.

[5] . سازمان وکالت، جبارى ،ج‏2،ص695

[6] . معجم البلدان، ج‏1، ص 327

[7] . معجم الأدباء،ج‏3، ص 1091 [8] . تاریخ بغداد، ج‏19،
ص 183

[9] . الوزرا، ص288و ص 366  نقل از پاورقی التذکرة الحمدونیة، ج‏2،
ص81

[10] . التذکرة الحمدونیة، ج‏2، ص81

[11] . معجم الأدباء، ج‏1، ص: 82