سراپرده نور

آشنایی با الکافی مهم ترین کتاب حدیثی شیعه اثر دانشمند فرزانه ثقة الاسلام محمد بن یعقوب کلینی

کافی و تحریف قرآن
ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: کافی ،تحریف قرآن ،معنای نزول ،نوادر

روایاتی که در کافی به آنها برای تحریف قرآن استناد شده بر چند گونه است:

1.    روایاتی که همه قرآن را نزد امامان علیهم السلام می دانند مانند:

عن أبی جعفر علیه السّلام إنّه قال: «ما یستطیع أحد أن یدّعی أنّ عنده جمیع القرآن کلّه ظاهره و باطنه غیر الأوصیاء»[1]



[1]. الکافی ، ج1 ، ص 228.


وجه دلالت: همه قرآن نزد امام معصوم است و همه آن نزد ما نیست پس بخشی از آن افتاده است.

نقد: منظور از «جمیع القرآن» ظاهر و باطن است چنانکه در روایت بدان تصریح شده است و دلالت نمی کند که قرآن موجود تحریف شده است بلکه به در دسترس نبودن ظاهر قرآن ناظر نیست بلکه به وجود جمیع قرآن نزد امام است.

 

1.    روایاتی که ظهور دارد که قرآن به گونه ای که در روایت آمده نازل شده است و آنچه به مناقب و فضایل و ولایت اهل بیت علیهم السلام است، حذف شده است مانند:

1/2. الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ (وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ) فِی وَلَایَةِ عَلِیٍّ وَ وَلَایَةِ الْأَئِمَّةِ مِنْ بَعْدِهِ (فَقَدْ فازَ فَوْزاً عَظِیماً) هَکَذَا نَزَلَتْ[1]

 

2/2. أَحْمَدُ بْنُ مِهْرَانَ رَحِمَهُ اللَّهُ عَنْ عَبْدِ الْعَظِیمِ عَنْ بَکَّارٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ هَکَذَا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیَةُ (وَ لَوْ أَنَّهُمْ فَعَلُوا ما یُوعَظُونَ بِهِ) فِی عَلِیٍّ (لَکانَ خَیْراً لَهُمْ‏)[2]

وجه دلالت بر تحریف: وجود واژه نزول است و « فی علی» از این  آیه افتاده است.

نقد : نزول به معنای نزول صرف قرآن نیست بلکه نزول به این معنا، مربوط به زمانهای متأخر است و معنای نزول شامل نزول قرآن و غیر قرآن می شود یعنی هم شامل ظاهر قرآن و هم شامل معنای قرآن (تفسیر یا تأویل) می شود این نکته را اولین بار آیت الله خویی در البیان فی تفسیر القرآن متذکر شدند[3] این گفته ایشان درست است و شواهدی هم در روایات آن را تأیید می کند

1.    روایتی است در احتجاج طبرسی که «نزلت» برای  «معنا» در آن بکار رفته است:

وَ سُئِلَ عَنْ قَوْلِهِ (هَلْ یَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ یَأْتِیَهُمُ اللَّهُ فِی ظُلَلٍ مِنَ الْغَمامِ وَ الْمَلائِکَةُ)

قَالَ: مَعْنَاهُ هَلْ یَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ یَأْتِیَهُمُ اللَّهُ بِالْمَلَائِکَةِ فِی ظُلَلٍ مِنَ الْغَمَامِ وَ هَکَذَا نَزَلَت‏[4]

2.    در کافی آمده است که امام علیه السلام فرمود: « قَالَ إِنَّ الْوَصِیَّةَ نَزَلَتْ مِنَ السَّمَاءِ عَلَى مُحَمَّدٍ کِتَاباً لَمْ یُنْزَلْ عَلَى مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله کِتَابٌ مَخْتُومٌ إِلَّا الْوَصِیَّةُ»[5]

3.    در کتاب المناقب والمثالب قاضی نعمان مصری، روایتی از امام حسین علیه السلام نقل کرده که در آن به صراحت از حدیث به وحی تعبیر شده و نزول هم در آن برای حدیث بکار رفته است:

عن الحسین بن علی علیه السلام أنّه کان جالساً فی المسجد النبی صلی الله علیه و آله ... ان فی الوحی الذی انزله الله علی محمد صلی الله علیه و آله أنّه اذا قامت القیامة الکبری حشر الله بنی أُمیّة فی صورة الذرّ یتوطأهم الناس حتی یفرغ من الحساب ثمّ یؤتی بهم فیحاسبوا و یصار بهم إلی النار»[6]

واضح است که چنین کلامی در قرآن نیست و در حدیث رسول الله صلی الله علیه و آله آمده است و نزول هم برای آن استعمال شده است.

4.    در نقلی از اهل سنت آمده است که « کان جبریل ینزل على النبی صلى الله علیه وسلم بالسنة کما ینزل علیه بالقرآن»[7]

 

روایت دیگری نیز در کافی آمده که به نبودن اسم امیر المؤمنین علیه السلام در قرآن دلالت می کند و این تأییدی است بر اینکه نام حضرت در تفسیر قرآن آمده که آن تفسیر هم بر رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شده است. آن روایت چنین است:

قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَقَالَ نَزَلَتْ فِی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ علیهم السلام فَقُلْتُ لَهُ إِنَّ النَّاسَ یَقُولُونَ فَمَا لَهُ لَمْ یُسَمِّ عَلِیّاً وَ أَهْلَ بَیْتِهِ علیهم السلام فِی کِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ فَقَالَ قُولُوا لَهُمْ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله نَزَلَتْ عَلَیْهِ الصَّلَاةُ وَ لَمْ یُسَمِّ اللَّهُ‏ لَهُمْ ثَلَاثاً وَ لَا أَرْبَعاً حَتَّى کَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله هُوَ الَّذِی فَسَّرَ ذَلِکَ لَهُمْ وَ نَزَلَتْ عَلَیْهِ الزَّکَاةُ وَ لَمْ یُسَمِّ لَهُمْ مِنْ کُلِّ أَرْبَعِینَ دِرْهَماً دِرْهَمٌ حَتَّى کَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله هُوَ الَّذِی فَسَّرَ ذَلِکَ لَهُمْ وَ نَزَلَ الْحَجُّ فَلَمْ یَقُلْ لَهُمْ طُوفُوا أُسْبُوعاً حَتَّى کَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله هُوَ الَّذِی فَسَّرَ ذَلِکَ لَهُمْ وَ نَزَلَتْ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ وَ نَزَلَتْ فِی عَلِیٍّ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فِی عَلِیٍّ مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلَاهُ... .[8]

 

2.    روایتی که دلالت می کند قرآن 17000  آیه دارد  و جالب این است که سند آن هم صحیح است

عَلِیُّ بْنُ الْحَکَمِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ إِنَّ الْقُرْآنَ الَّذِی جَاءَ بِهِ جَبْرَئِیلُ علیه السلام إِلَى مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله سَبْعَةَ عَشَرَ أَلْفَ آیَةٍ [9]

در مورد این روایت توجیهاتی شده است آقای احسانی فر لنگرودی در مجله علوم حدیث شماره 51  این وجوه را ذکر کرده اند نتیجه حرف ایشان این است که منظور از کلمه قرآن در این روایت مجازی است نه حقیقی و وحی بیانی و وحی قرآنی هر دو را شامل می شود و  وحی قرآنی از باب تغلیب بر وحی بیانی هم استعمال شده است شبیه همین نظر را شیح صدوق در اعتقادات  خود آورده است[10]

برخی نیز بر این نظرند که در بعضی نسخه های کافی « سَبْعَةَ آلاف آیَةٍ» است و 7000 مقدار تقریبی آیات است نه مقدار تحقیقی آن که شش هزار و دویست و اندی است البته چنین نسخه ای هم وجود دارد

نظر بعضی بر این است که شمارش آیات قرآن امری متأخر است و   مربوط به زمان صدر اسلام نیست سیوطی در الاتقان هم چنین نظری ( شمارش متاخر)  را از برخی نقل کرده است.

اما به نظر می رسد بهترین جواب را خود کلینی داده است. ایشان این روایت را در باب نوادر آورده است و  شیخ مفید ابوادر نوادر را مبنای عمل نمی داند و می گوید که احادیث چنین ابوابی شاذ است.[11]   



[1]. الکافی،  ج1،ص414.

[2]. الکافی، ج1، ص424.

[3]. البیان فی تفسیر القرآن، ص223 ؛ و ص 224

[4]. الاحتجاج على أهل اللجاج، ج‏2، ص  411

[5] . الکافی(الطبعة القدیمة)، ج‏1، ص 279

[6].  المناقب والمثالب، ص 200- 201

[7]. سنن دارمی، ج1 ، ص 145. برای سایر نقلهای مشابه از اهل سنت رک: تدوین السنة الشریفة، 347- 349؛ و الشفا بتعریف حقوق المصطفى ،ج‏2،ص160- 163.

[8]. الکافی ج : 1ص286.

[9]. الکافی ج2، ص634 .

[10]. اعتقادات الامامیه و تصحیح الاعتقاد، ج1، ص 84.

[11]. جوابات‏أهل‏الموصل ص19 ؛ نیز رک: السرائر الحاوی لتحریر الفتاوى، ج‏2، ص 186.