سراپرده نور

آشنايی با الكافی مهم ترين كتاب حديثی شيعه اثر دانشمند فرزانه ثقة الاسلام محمد بن يعقوب كلينی

شیر در کربلا
ساعت ٦:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱۳   کلمات کلیدی: کافی ،شیر ،سفینه ،قیس

پادشاهی به نام سلطان قیس در هند حکومت می کند. روز عاشورای سال 61 هجری به شکار می رود. از دور آهویی به نظرش می آید.

شکرلله که چنین صیدی مرا آمد به کام/در نظر آمد مرا صیدی چه صیدی خوش خرام

کس ندیده اندر این دنیاچنین صید عجیب/جز خرامیدن بود چون آهوان تیزگام

اما ناگهان شیری از بیشه ای به در آمده و  به سوی سلطان حمله می کند

ای خدا این شیرغران ازکجاپیداشده/ ای خدا این آفت جان ازکجاپیداشده

ولی خوشبختانه این سلطانِ مسلمانِ شیعی!!!! که به مقام امام حسین (علیه السلام) آشناست


آن حضرت را صدا می زند

 حسین ای نورچشم احمد مختارادرکنی/حسین ای نونهال حیدر کرار ادرکنی

و حضرت بلافاصله صحنه جنگ کربلا را رها کرده به هند آمده و به داد سلطان می رسد و به شیر می گوید:

ترک کن ای اسد چنین رفتار/قیس بیچاره را مکن آزار

لازم آید چو حرمت شاهان/رو اذیت به این جوان مرسان

باز گفتگو میان امام و سلطان ادامه دارد تا اینکه امام به کربلا باز می گردد.

پس از شهادت امام، چند نفر می خواهند با اسب بر بدن امام بتازند؛ اما شیری ( شاید همان شیری که همان روز در هند بوده ) جلو آمده و مانع این کار می شود.

در این داستان سلطان قیس ظاهراً مسلمانی است که از مقام امام (علیه السلام) آگاه است. اما آنکه این داستان را ساخته از تاریخ بی خبر بوده و نمی دانسته است که  سرزمین هند سال 93[1] یا 94[2] هجری یعنی حداقل 32 سال پس از حادثه عاشورا بوسیله مسلمانان فتح شد. حال این فرد چگونه مسلمان شده و چُنین به امام معتقد شده الله اعلم.

سایر مشکلات این داستان را خود با اندکی تأمل دریابید چون هدف من ریشه یابی این داستان است از تطویل در این باره می پرهیزم و به اصل بحث می پردازم.

قدیمی ترین سندی که برای این داستان؛ اما نه به این نحو؛ بلکه به گونه ای معقول تر موجود است، نقلی است که مرحوم شیخ کلینی در کتاب شریف کافی آورده است. تذکر این نکته لازم است که ما از این داستان به «نقل» تعبیر کردیم نه «حدیث» زیرا حدیث آن است که به معصوم منتسب است و این داستان را مرحوم کلینی به معصوم نسبت نمی دهد. متن این است:

الْحُسَیْنُ بْنُ محمد  قَالَ: حَدَّثَنِی أَبُو کُرَیْبٍ وَ أَبُو سَعِیدٍ الْأَشَجُّ قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ إِدْرِیسَ عَنْ أَبِیهِ إِدْرِیسَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَوْدِیِّ قَالَ: لَمَّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ (علیه السلام) أَرَادَ الْقَوْمُ أَنْ یُوطِئُوهُ الْخَیْلَ فَقَالَتْ فِضَّةُ لِزَیْنَبَ: یَا سَیِّدَتِی إِنَّ سَفِینَةَ کُسِرَ بِهِ فِی الْبَحْرِ فَخَرَجَ إِلَى جَزِیرَةٍ فَإِذَا هُوَ بِأَسَدٍ فَقَال:َ یَا أَبَا الْحَارِثِ أَنَا مَوْلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) فَهَمْهَمَ بَیْنَ یَدَیْهِ حَتَّى وَقَفَهُ عَلَى الطَّرِیقِ وَ الْأَسَدُ رَابِضٌ فِی نَاحِیَةٍ فَدَعِینِی أَمْضِی إِلَیْهِ وَ أُعْلِمُهُ مَا هُمْ صَانِعُونَ غَداً قَالَ: فَمَضَتْ إِلَیْهِ فَقَالَتْ: یَا أَبَا الْحَارِثِ فَرَفَعَ رَأْسَهُ ثُمَّ قَالَتْ : أَ تَدْرِی مَا یُرِیدُونَ أَنْ یَعْمَلُوا غَداً بِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) یُرِیدُونَ أَنْ یُوطِئُوا الْخَیْلَ ظَهْرَهُ قَالَ: فَمَشَى حَتَّى وَضَعَ یَدَیْهِ عَلَى جَسَدِ الْحُسَیْنِ (علیه السلام) فَأَقْبَلَتِ الْخَیْلُ فَلَمَّا نَظَرُوا إِلَیْهِ قَالَ لَهُمْ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ (لَعَنَهُ اللَّهُ) : فِتْنَةٌ لَا تُثِیرُوهَا انْصَرِفُوا فَانْصَرَفُوا.[3]

ادریس بن عبد الله اودى گوید: چون حسین (علیه السلام) شهید شد و آن لشکر خواستند اسب بر بدنش بتازند، فضه به زینب گفت: اى بانوى من سفینه، کشتی اش در دریا شکست و به جزیره‏اى افتاد و به شیرى برخورد، به آن شیر گفت: اى ابا الحارث[4] من آزاد کرده رسول خدایم، آن شیر در برابرش همهمه ای[5] کرد تا او را به راه آورد، در این گوشه هم شیرى خوابیده است، بگذار من بروم‏ و به او آگاهى دهم که این مردم فردا چه خواهند کرد.

گوید: فضه نزد آن شیر رفت و گفت: اى ابا الحارث، آن شیر سر بلند کرد و فضه به او گفت: مى‏دانى فردا مى‏خواهند با امام حسین (علیه السلام) چه کار کنند، مى‏خواهند اسب بر پشتش بتازند.

گوید: آن شیر آمد تا دو دست خود را روى جسد حسین (علیه السلام) نهاد، لشکر پیش آمدند و چون آن شیر را دیدند عمر بن سعد به آنها گفت: این فتنه‏اى است مبادا آن را برانگیزید، برگردید، آنها هم برگشتند.

بررسی سندی:

حسین بن محمد صحیح نیست و صحیح آن حسین بن احمد است به نظر می رسد وی شیعه نباشد.[6]

ابوکُرَیب نامش  محمد بن علاء بن کریب‏ از قبیله هَمْدان  و کوفی است. وی سنی مذهب و از نظر اهل سنت حدیثش مقبول است. وی در سال 248 هجری وفات کرده است.[7]

ابو سعید الاشج : وی عبد اللّه بن سعید بن حصین کوفی است که در سال 257هجری وفات کرد. نسایی و ابوحاتم وی را توثیق کرده اند.[8]

عبد الله بن إدریس: وی عبد اللّه بن إدریس بن یزید بن عبد الرحمن است کوفی است و  با امیر المومنین دشمنی می کرده است او سال 192 هجری از دنیا رفت.[9]

إدریس بن عبد اللّه الأَوْدِی:  نام صحیح وی ادریس بن یزید بن عبد الرحمان الأودی است . شیخ طوسی وی را در زمره اصحاب امام صادق (علیه السلام) آورده است.[10] وی از ابان بن تغلب هم روایت می کند[11] از این رو وفات وی حدود نیمه قرن دوم هجری است.

نتیجه:  این نقل  از نظر علم رجال ضعیف شمرده می شود نیز از  وفات آخرین راوی یعنی عبدالله تا واقعه کربلا حدود یک قرن فاصله است و حداقل دو واسطه در این میان از قلم افتاده است پس این نقل مرسل است و سند تا زمان این واقعه متصل نیست. ذکر این نکته لازم است که صرف ضعف سند نمی تواند به متن خدشه وارد کند بلکه ممکن است متنی سالم با سندی مخدوش یا به عکس متنی مشکل دار با سندی صحیح باشد که  شواهد این دو مورد بسیار است.

اما بررسی متن این نقل:

در آغاز لازم است توضیحی درباره سفینه داده تا معنای متن روشن تر شود.

سفینه مولای رسول الله (صلی الله علیه و آله) .سفینه لقب وی بوده است و 21 اسم برای وی برشمرده اند که «قیس» یکی از آن نامهاست.[12]

در زندگی سفینه همه از مواجهه وی با شیری سخن گفته اند. عبدالرزاق نوشته است که وی در روم سپاه را گم کرد یا اسیر شد ولی فرار کرد. به دنبال لشگر می گشت که به شیری برخورد و با شیر چنین سخن گفت:

ای شیر من مولای رسول الله هستم و چنین و چنان شده ام... شیر رام شد و تا زمانی که سفینه به لشگر رسید، همراه او بود.[13] در برخی نقلها شبیه آنچه در کافی آمده است نوشته اند که کشتی ای که سفینه در آن بود شکست و به سبب  پاره تخته ای خود را به ساحل رساند و به شیری برخورد[14] ... .[15]

اکنون به اشکالات این متن می پردازیم:

1.       فضه در این نقل کسی است که به سراغ شیر رفته و از او خواسته تا مانع تاختن دشمنان بر بدن امام شود.

 اشکال این است که در هیچ تاریخی بودن فضه در کربلا نقل نشده است جز همین نقل. حال این فضه کیست آیا همان خادم حضرت زهرا (سلام الله علیها) است یا کس دیگری است، معلوم نیست، هرچند در تاریخ اهل بیت، نام فضه دیگری نیامده است به هرحال بعید است که چنین شخصی در کربلا باشد و کتابهای تاریخی از بودن وی هیچ خبری نقل نکنند.

2.       آیا شیر در کربلا همان شیری است با سفینه برخورد کرده است؟ از ترجمه مرحوم کمره ای که در ذیل نقل کافی آوردیم معلوم می شود ایشان شیر در کربلا را غیر از آن شیر سفینه دانسته است؛ اما از ظاهر عبارت پیداست که این شیر همان شیر سفینه است. در اینجا سؤالی مطرح است که آن شیرِ در سرزمین روم که سالیان متمادی از آن زمان گذشته، چگونه به کربلا رسیده است و فضه از کجا فهمیده است که شیر سفینه به کربلا آمده است؟

3.       فضه به شیر می گوید که آیا می دانی فردا با ابوعبدالله (علیه السلام) چه خواهند کرد.

      در نقلهایی که بحث از تاختن دشمن بر بدن امام آمده است هیچ یک صحبت از فردا ( روز بعد از عاشورا) نیست؛ بلکه ظاهر یا صریح عبارات آن است که بلافاصله پس از شهادت امام تصمیم گرفتند و همان وقت هم این تصمیم را عملی کردند.[16]

4.       بنابر نقل مورد بحث شیر مانع تاختن اسبان بر بدن امام شد و تصمیم دشمنان عملی نشد؛ اما در همه نقلهای تاریخی از عملی شدن این تصمیم سخن گفته اند.[17] ؛ اما علامه مجلسی نقل کلینی را پذیرفته و نقلهای دیگر را قبول ندارد. دلیل ایشان این است که  دشمنان می خواستند این معجزه[18] پنهان بماند از این رو اسب تاختن را مطرح کرده اند. و  شاید به دلیل همین دروغشان بود که ابن زیاد جایزۀ کمی به آنان داد.[19]

ولی ظاهراً نمی توان به سخن علامه مجلسی ملتزم شد؛ چرا که نقلهای مخالف نقل مرحوم کلینی  بسی بیشتر است از این رو نمی توان بر این نقل منحصر اکتفا کرد، تاختن بر بدن امام به گونه ای مشهور بوده است که در قرن پنجم هجری کراجکی در کتاب التعجب از کسانی با عنوان « بنو السَرْج‏» یاد می کند و می نویسد اینان فرزندان کسانی هستند که اسبانشان را برای پایمال کردن بدن امام حسین (علیه السلام) زین بستند و برخی از این اسبان به مصر رسیدند و نعلهایشان را از سم اسبان  کندند و براى تبرک به در خانه‏ها کوبیدند و این کار ناهنجار شیوه آنها گردید تا اینکه مانند آن نعلها را ساختند و بر در بیشتر خانه‏ها کوبیدند.[20] دلیل دیگر برای نقد کلام مرحوم علامه مجلسی این است که سخن ایشان صرف یک احتمال است و در تاریخ نمی توان به صرف احتمال، واقعه ای را انکار کرد با وجود اینکه نقلهای مخالف این احتمال از شیعه و سنی است. نیز باید  افزود که اگر این معجزه را دشمنان پنهان کردند چرا برخی از  دشمنان در سند این روایت حضور دارند. گذشت که عبد اللّه بن إدریس از دشمنان امیر المؤمنین است و راوی همین واقعه. و دیگر اینکه بسیاری از اتفاقات عجیب مانند سخن گفتن سر امام و و و را همین دشمنان نقل کرده اند و در کتابها آمده است. عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد. علامه مجلسی کم بودن جایزه ابن زیاد را به همین اسب سواران  شاهدی بر مدعای خود گرفته اند. ولی باید گفت که این شاهد نمی توان با آن همه دلایل روشن معارضه کند و ممکن است ابن زیاد به دلیل دیگری که ما از آن بی اطلاعیم جایزۀ کمی به آنان داد نه به دلیل دروغگویی آنان.

در پایان یادآوری این نکته بجاست که اتفاق افتادن چنین چیزی ( منظور ما نقل مرحوم کلینی است) امکان دارد و ما مدعی مجعول بودن چنین اتفاقی نیستیم؛ اما شواهدِ خلافِ این نقل، آن را تضعیف می کند. ضعیف بودن لزوماً به معنای جعلی بودن نیست.

 

 

 

ارتباط نقل مذکور با شبیه شیر در منطقه ما

ظاهراً ریشه تعزیه روز عاشورا در لامِرد ما و شاید خیلی جاهای دیگر، همین است که در کافی آمده است ولی جابجایی هایی  رخ داده است که عبارتند از[21]:

1.        سفینه که یکی از نامهایش قیس بوده  در تعزیه ها سلطان قیس شده است.

2.       در روایتی آمده بود که سفینه در روم راه را گم کرد. در تعزیه ها روم، هند شده است.[22]

3.       در نقل داستان سفینه، شیر به دلیل ارتباط سفینه (قیس) با رسول الله (صلی الله علیه و آله) از تعرض به او خودداری می کند اما در تعزیه، شیر به دلیل نهی امام حسین (علیه السلام) به سلطان قیس آسیبی نمی رساند.



[1]. المعارف ،ص570

[2]. تاریخ‏الطبری،ج‏6، ص483    

[3]. الکافی، ج‏1، ص465 .

[4]. کنیه شیر که در زبان عربی رایج است.

[5]. صدای ضعیفی که حییوان در سینه اش  می چرخاند.

[6].  رک: تاریخ بغداد، ج‏8، ص 4.

[7].رک:تاریخ مدینة دمشق، ج‏55، ص52 - ص59.

[8]. تیسیر المطالب فی أمالی أبی طالب، ص611 .

[9]. تیسیر المطالب فی أمالی أبی طالب، ص629 ؛ و رک: تاریخ بغداد، ج‏9، ص422- ص427.

[10]. رجال شیخ، ص 162.

[11]. تهذیب الکمال ج2 ص 300

[12]. الإصابة،ج‏3،ص111.

[13]. المصنف عبدالرزاق، ج11 ص281 قسمتی از ترجمه نقل به مضمون است.

[14]. تا آخر داستان.

[15]. أسدالغابة،ج‏2،ص259.

[16]. رک: أسدالغابة،ج‏1،ص499؛ و أنساب‏الأشراف،ج‏3،ص219(چاپ‏زکار،ج‏3،ص418)؛ و إمتاع‏الأسماع،ج‏5،364؛ مروج‏الذهب،ج‏3،ص62؛ و اللهوف، ص 134

[17].  رک: أسدالغابة،ج‏1،ص499؛ و أنساب‏الأشراف،ج‏3،ص219(چاپ‏زکار،ج‏3،ص418)؛ و إمتاع‏الأسماع،ج‏5،364؛ مروج‏الذهب،ج‏3،ص62؛ و اللهوف، ص 134

[18]. آمدن شیر.

[19]. مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول، ج‏5، ص371.

[20]. التعجب، ص116. بعید نیست استفاده از نعل اسب برای رفع چشم زخم از همین جا نشأت گرفته باشد.

[21]. اگر به همین متن وفادار می ماندند مشکلات آن بسی کمتر از افسانۀ سلطان قیس است.

[22]. این نقل در کافی نیست. منبع آن را در بالا ذکر کردیم.