سراپرده نور

آشنایی با الکافی مهم ترین کتاب حدیثی شیعه اثر دانشمند فرزانه ثقة الاسلام محمد بن یعقوب کلینی

عرضه کافی بر امام زمان ( علیه السلام) از نظر مولی خلیل قزوینی
ساعت ۸:٢۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۸ امرداد ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: عرضه کافی بر امام زمان ( علیه السلام) ،مولی خلیل قزوینی ،کافی

مشهور  است که ملا خلیل قزوینی ( م 1089هـ) قایل است که حضرت ولی عصر ( عجل الله تعالی فرجه الشریف ) کتاب کافی را دیده و آن را نیکو دانسته اند


و هر جا در کافی « رُوِی» آمده است، آن روایت از امام عصر ( علیه السلام) است ظاهراً افندی اولین کسی است که به ملا خلیل قزوینی چنین نسبت داده است.[1] اما برای اینکه بدانیم آیا واقعاً مولی خلیل چنین نظری داشته است یا خیر بهترین راه مراجعه به دو شرح وی بر کافی است. قزوینی در مقدمه صافى در شرح کافى  چُنین آورده است:

«مصنّف آن، ابو جعفر محمّد بن یعقوب بن اسحاق الرازى الکلینى که مخالفان نیز اعتراف به کمال فضیلت او نموده‏اند، از روى احتیاط تمام، آن را در بیست سال تصنیف کرده در زمان غیبت صغراى حضرت صاحب الزمان ( علیه و على‏ آبائه صلوات الرحمن) که شصت و نه سال بوده و در آن زمان، مؤمنان، عرض مطالب مى‏کرده‏اند به توسط سُفَرا (یعنى خبر آورندگان از آن حضرت) و ایشان چهار کس بوده‏اند به ترتیب؛ و سواى ایشان وُکلا بسیار بوده‏اند که اموال از شیعه امامیّه مى‏گرفته‏اند و مى‏رسانیده‏اند. و محمّد بن یعقوب، در بغداد، نزدیک سفرا بوده و در سال فوت آخر سفرا، ابو الحسن على بن محمّد السَمُرى( رحمه الله تعالى‏) که سال سیصد و بیست و نه هجرى باشد، فوت شده، یا یک سال قبل از آن. پس مى‏تواند بود که هر حدیثى در این کتاب که در عنوانش «و قد قال العالم علیه السلام» باشد، یا «و فی حدیث آخر» یا مانند آنها باشد، نقل از صاحب الزمان علیه السلام باشد بى‏واسطه یا به توسّط یکى از سفرا، مگر این که قرینه صادقه با آن باشد، و مصنّف  (رحمه الله تعالى‏) در آن زمان، زیاد بر این، اظهار نمى‏توانسته کرد و شاید که این کتابِ مبارک، به نظر اصلاح آن حجّت خداى تعالى رسیده باشد؛ واللّه اعلم‏»[2]

این عبارت آن قدر واضح است که نیازی به توضیح ندارد و می بینیم که قزوینی خود نیز در این رأی تردید دارد.

خوب است برای روشن تر شدن بحث به متن شرح مولی خلیل بر کافی مراجعه کنیم تا ببینیم وی هنگام مواجهه با احادیث که با «قال العالم» یا « فی حدیث آخر» آغاز می شود، چه می کند. ما در آغاز متن حدیث و سپس سخن ملا خلیل را می آوریم:

1.       ملا خلیل در ذیل حدیث  «وَقَدْ قَالَ الْعَالِمُ علیه السلام: «مَنْ دَخَلَ فِی الْإِیمَانِ بِعِلْمٍ، ثَبَتَ فِیهِ، وَنَفَعَهُ إِیمَانُهُ، وَمَن دَخَلَ فِیهِ بِغَیرِ عِلْمٍ، خَرَجَ مِنْهُ کَمَا دَخَلَ فِیهِ» می نویسد:

العالم: دانا؛، و مراد این جا، خصوص صاحب الزمان (صلوات اللّه علیه) است به توسط سفرا یا بى‏توسط. یا مراد، یکى از دوازده امام است. یا مراد، خصوص امام موسى کاظم علیه السلام است.[3]

2.       وَقَدْ قَالَ الْعَالِمُ علیه السلام: «إِنَّ اللَّهَ (عَزَّ وَجَلَّ) خَلَقَ النَّبِیِّینَ عَلَى النَّبُوَّةِ، فَلَا یَکُونُونَ إِلَّا أَنْبِیَاءَ، وَخَلَقَ الْأَوْصِیَاءَ عَلَى الْوَصِیَّةِ، فَلَا یَکُونُونَ إِلَّا أَوْصِیَاءَ، وَأَعَارَ قَوْمَاً إِیمَانَاً، فَإِنْ شَاءَ، تَمَّمَهُ لَهُمْ، وإِنْ شَاءَ، سَلَبَهُمْ إِیَّاهُ»، قالَ: «وَفِیهِمْ جَرى‏ قَوْلُهُ تَعَالى‏: «فَمُسْتَقرٌّ وَمُسْتَوْدَعٌ»

مى‏تواند بود که در این جا از کاتبان کافى غلطى شده باشد؛ چه این حدیث، نقل خواهد شد از امام موسى کاظم علیه السلام در «کِتَابُ الْإِیمَانِ وَالْکُفْرِ» در حدیث چهارمِ باب صد و هشتاد و دوم که «بَابُ الْمُعَارِین» است و در آن‏جا به جاى وَخَلَقَ الْأَوْصِیَاءَ عَلَى الْوَصِیَّةِ فَلَا یَکُونُونَ إِلّا أَوْصِیَاءَ چنین است: «وَخَلَقَ المُؤمِنینَ عَلَى الْإِیمانِ فَلَا یَکُونُونَ إِلَّا مُؤْمِنینَ»، و چنین بهتر است. و «خَلَقَ الْمُؤْمِنِینَ» به تقدیر «وَخَلَقَ بَعْضَ الْمُؤْمِنیِنَ» است.[4]

 

3.       فَاعْلَمْ یَا أَخِی (أَرْشَدَکَ اللَّهُ)  أَنَّهُ لَایَسَعُ أَحَداً تَمْیِیزُ شَیْ‏ءٍ مِمَّا اخْتَلفَتِ الرِّوَایَةُ فِیهِ عَنِ الْعُلَمَاءِ علیهم السلام بِرَأْیِهِ، إِلَّا عَلى‏ مَا أَطْلَقَهُ الْعَالِمُ بِقَوْلِهِ علیه السلام:

 «اعْرِضُوهما عَلى‏ کِتَابِ اللَّهِ، فَمَا وَافَقَ کِتَابَ اللَّهِ (جَلَّ وَ عزّ) فَخُذُوهُ، وَمَا خَالَفَ کِتَابَ اللَّهِ فرُدُّوهُ».

وَقَوْلِهِ [علیه السلام‏]: «دَعُوا مَا وَافَقَ القَوْمَ؛ فَإِنَّ الرُّشْدَ فِی خِلَافِهِمْ».

وَقَوْلِهِ علیه السلام: «خُذُوا بِالْمُجْمَعِ عَلَیْهِ؛ فَإِنَّ الْمُجْمَعَ عَلَیْهِ لَارَیْبَ فِیهِ»  

مراد به عالم این جا، رسول اللَّه صلى الله علیه و آله است که مى‏دانسته که بعد از او روایات دروغ بر او خواهند بست در باب امامت، مثل: «اقْتَدُوا بِالّذین مِن بَعْدِی أَبی بَکْرٍ و عُمَرَ»[5]

 

4.       وَنَحْنُ لَانَعْرِفُ مِنْ جَمِیعِ ذلِکَ إِلَّا أَقَلَّهُ، وَلَا نَجِدُ شَیْئاً أَحْوَطَ وَلَا أَوْسَعَ مِنْ رَدِّ عِلْمِ ذَلِکَ کُلِّهِ إِلَى الْعَالِمِ علیه السلام، وَقَبُولِ مَا وَسَّعَ مِنَ الْأَمْرِ فِیهِ بِقَوْلِهِ: «بأَیِّهمَا أَخَذْتُمْ مِنْ بَابِ التَّسْلِیمِ وَسِعَکُمْ».

مراد به عالم، صاحب الزمان علیه السلام یا رسول اللَّه صلى الله علیه و آله است. و مى‏تواند بود که مراد، امام جعفر صادق علیه السلام باشد، بنا بر این که این مضمون از او منقول مى‏شود در «کِتَابُ الْعَقْلِ»[6]

                       

5.       عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ، قَالَ: سُئِلَ الْعَالِمُ علیه السلام: کَیْفَ عَلِمَ اللَّهِ؟

مى‏تواند بود که مراد به عالم در این جا، صاحب الزمان علیه السلام باشد و به توسّط یکى از سُفَرا، یا بى واسطه به مُعَلّى رسیده باشد. و مى‏تواند بود که مراد، امام حسن عسکرى علیه السلام، یا دیگرى از ائمّه سابق بر او باشد.[7]

6.       دیدیم که مولی خلیل قزوینی در همان مقدمه خود بر شرح کافی تعبیر « فی حدیث آخر» را هم مانند « قال العالم علیه السلام) دانست[8] اما ملا خلیل باز هم به طور جزم حدیث را به حضرت ولی عصر نسبت می دهد وی در این باره می نویسد:

 وَفِی حَدِیثٍ آخَرَ: «خُذُوا بِالْأَحْدَثِ».

و در حدیثى دیگر از صاحب الزمان علیه السلام یا از امام جعفر صادق علیه السلام این است که: در صورت اختلاف دو حدیث، عمل کنید به آنچه تازه‏تر است، خواه آن دو حدیث از یک امام باشد و خواه از دو امام باشد.[9]

7.       نیز ملا خلیل در شرح عربی خود بر کافی در عرضه آن بر حضرت صاحب الامر ( علیه السلام) اظهار تردید می کند:

«فإن کان وقع عرضٌ کان بعد تمام الکتاب وقبل الخطبة؛ واللَّه أعلم‏»[10]

پس با این سخنان صریح از ملا خلیل به طور جدی در آن نسبت مشهور به ایشان می توان به طور جدی تشکیک کرد. در پایان برای تکمیل بحث یادآور می شویم که آنچه بر سر زبانها رایج شده که امام زمان (علیه السلام) در وصف کافی فرمود: « کافٍ لشیعتنا؛ برای شیعیان ما بس است» حدیث نیست و حدیث شناسان ماهر و متبحری چون محدث نوری بر حدیث نبودن آن تصریح کرده اند.[11]



[1].  ریاض العلماء، ج 2، ص 261.

[2]. صافى در شرح کافى،ج‏1،ص98.

[3]. صافى در شرح کافى، ج‏1، ص: 154

[4].صافى در شرح کافى، ج‏1، ص 159.

[5]. صافى در شرح کافى، ج‏1، ص 166.

[6]. صافى در شرح کافى، ج‏1، ص169.

[7]. صافى در شرح کافى، ج‏2، ص 503

[8]. صافى در شرح کافى،ج‏1،ص98.

[9]. صافى در شرح کافى،ج1، ص473.

[10]. الشافی فی شرح الکافی، ج‏1، ص 152.

[11]. خاتمة المستدرک، ج3، ص470.